دانش آموزان دوم نقشه کشی هنرستان شهید بهشتی آمل

درس هجدهم

سفر بخیر

نوع ادبی: ادبیّات غنایی

سبک: شعر نو

قالب: نیمایی

محتوا: اجتماعی

شاعر: دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

درآمد

«سفر بخیر» شعر نیمایی کوتاهی است از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنیشاعر و محقق معاصر. این شعر که در قالب یک گفت و گو شکل می گیرد؛ در عین کوتاهی و روایی دارای مفاهیم بسیار بالای اجتماعی است. «گون» در آرزوی آزادی است، در مقابل «نسیم» نماد انسان های آزاد است. بیابان نماد جامعه ی شاعر است که لبریز از استبداد است. گون با حسرت از نسیم می خواهد سلام او را نیز به شکوفه و به باران برساند. باران و شکوفه نیز نماد شکوفایی، طراوت و رهایی است. با این وصف این شعر کوتاه را می توان از جمله اشعار نمادین معاصر به شمار آورد.

 

شرح مفاهیم درس

 «به کجا چنین شتابان؟» /گون از نسیم پرسید

گون: گیاهی است با خارهای بسیار، بوته ی گون نماد انسان های جست و جوگر و تشنه ی حقیقت اما پای بسته و گرفتار با حسرت ازادی و رهایی در دل.

نسیم: نماد انسان های ازاد و رها که برای یافتن حقیقت از همه چیز و همه جا حتی از خود دل می کنند و همه جا را زیر پا می گذارند.

«دل من گرفته ز این جا / هوس سفر نداری /زغبار این بیابان؟»

بیابان: نماد جامعه ی روزگار شاعر است لبریز از بیداد و استبداد و غبار، نماد تیرگی، جهل و فریب است. شاعر جامعه ای را توصیف می کند که جهل و فریب و استبداد برآن حکم فرماست. او حسرت و ناکامی خود را از زبان گون بیان می کند.

«به کجا چنین شتابان؟»

تکرار این پرسش نشانه ی روح جست وجوگر «گون» و اشتیاق او به حرکت و آزادی است.

«به هر آن کجا که باشد، یه جز این سرا، سرایم»

در پی یافتن سرزمینی جز این سرزمینِ پر از تیرگی و استبداد هستم، هر جایی غیر از این جا.

سرا: خانه، در این جا نماد وطن است.

«سفرت به خیر امّا تو و دوستی، خدا را /چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، /به شکوفه ها، به باران، /برسان سلام ما را»

گون، نسیم را به دوستی و به خدا سوگند می دهد که وقتی به ازادی و شکوفایی دست یافت «گون» را فراموش نکند؛ و سلام او را به ازادی، حقیقت، پویایی و حرکت برساند. شاید این سخن گون پیامی باشد برای بازگشت به خویشتن، بازگشت به موطن خویشتن.

تو و دوستی: تو را به پاس دوستی ها سوگند می دهم

خدا را: تو را به خدا سوگند می دهم

کویر وحشت: نماد جامعه ی استبداد زده ی عصر شاعر است

شکوفه ها: نماد رشد و شکوفایی است

باران: نماد تحول و تحرک.

 

در سایه سار نخل ولایت

نوع ادبی: ادبیّات غنایی

سبک: شعر معاصر

قالب: شعر سپید

محتوا: ستایش علی(ع)

شاعر: سید علی موسوی گرمارودی

 

درآمد

در این شعر با نمونه ای دیگر از شعر نو در قالب سپید آشنا می شویم. در این شعر که زبانی حماسی و روایی دارد، با گوشه ای از شخصیّت والای امام علی(ع) و صفات آن امام آشنا می شویم. شاعر درک بشری را از دریافت و شناخت شخصیت حضرت، کوتاه و ناقص می داند. در این شعر یتیم نوازی، عبادت، وقار، شجاعت حضرت به گونه ای زیبا وصف شده است.

گرمارودی در سرودن شعر سپید توانایی دارد. شعر سپید دارای آهنگ است اما وزن عروضی ندارد. شعر سپید بی قافیه است و از تناسب کلمات در آفرینش موسیقی بهره می گیرد. شعر سپید با شاملو آغاز می شود و گرمارودی، صفبارزاده و احمد رضا احمدی از شاعران سپید هستند.

 

شرح مفاهیم درس

در سایه سار نخل ولایت

سایه سار: اسم مشتق است، «سار» وند اشتقاقی است و پسوند مکان

نخل ولایت: تشبیه

ولایت: به معنی امامت و در این جا منظور امامت علی (ع) است.

آرایه ها: تناسب (سایه- نخل)، تشبیه، کنایه (در سایه ... کنایه از در حمایت ...)، تلمیح.

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران /که تو را آفرید

تلمیح به آیه ی 14 سوره ی مومنون.

از تو در شگفت ... تو را در چشم نمی تواند داشت.

من حتی نمی توانم از عظمت تو تعجّب کنم، زیرا از درک عظمت تو عاجزم. همچون مورچه ای که از درک بزرگی جایی که از آن می گذرد ناتوان است. او نمی تواند بفهمد که بر خشت خام کوچک بی ارزش می گذرد یا بر دیوار عظیم اهرام. عظمت تو در خیال هم نمی گنجد. و من مورچه ی ناتوانی هستم که از درک تو عاجزم.

آرایه ها: حسن تعلیل (حتی نمی توانم از تو تعجب کنم زیرا ...) تضاد، تشخیص، تشبیه، تلمیح.

چگونه این چنین که بلند بر ... و در بازار تنگِ کوفه ...؟

ای علی (ع) چگونه می توانی با این عظمت که تو را بالاتر از همه ی هستی قرار می دهد این چنین متواضع باشی که پیرزنی را در پختن نان یاری کنی و کودکان یتیم او را بر پشت خود سوار کنی و با آنها بازی کنی و در بازار محقّر کوفه در کنار دکّان میثم تمّار او را در فروش خرما یاری دهی.

زَبَر: بالای

ماسوا: همه ی هستی

مهمیز: ممال مهماز: آلتی فلزی که بر پاشنه ی چکمه وصل می کنند و به وسیله ی آن اسب را به حرکت و جست و خیز درآورند.(نوعی شلاق)

بچگکان: بچگ (بچه)+ ک (نشانه ی تعجب) + ان (نشانه ی جمع)

آرایه: تلمیح

پیش از تو، هیچ ... و بردگان را برادر باشد

ای علی(ع) تو در عظمت اقیانوسی. اقیانوسی که عمود بر زمین ایستاده است. جز تو فرمانروایی ندیده بودم که کفشی وصله دار به پا کند و مشک آب بر دوش کشد و خود را با محرومان و زیر دستان یکسان بداند.

خدا: به معنی صاحب و دارنده است و در گذشته به این معنا به کار می رفته است.

خانه خدا (صاحب خانه) نا خدا (ناوخدا: صاحب کشتی)

آرایه ی متناقض نما: اقیانوسی که عمود ایستاده باشد تصویری متناقض نما است، در این عبارت آرایه ی تشبیه نیز هست.

آه ای خدای نیمه شب های کوفه ی تنگ ... حتّی اذا مطلع الفجر

ای کسی که هر شب سر در چاه های کوفه می گذاشتی و از تنگ نظری مردم کوفه شکوه می کردی، ای کسی که حکومت عادلانه ی تو تنها نقطه ی روشن تاریخ سراسر سیاهی و ستم است. ای پیشوایی که تجلّی عبادت و روح لیله القدر هستی.

آرایه تلمیح و تضمین دارد.

شب از چشم تو، آرامش ... و از نفست گل می روید

آرامش شب از وقار چشمان توست و خروش طوفان برگرفته از خشم توست در همان حال که کلام تو به لطافت نسیم است و گیاه را بارور می کند. وقتی لب به سخن می گشایی از دهانت گل می ریزد.

آرایه ها: تشبیه، مراعات نظیر.

چاه، از آن زمان که ... کز تبار گلخند تو نیست.

اگر چاه ها می جوشند و آب دارند از آن است که تو در چاه های کوفه با خدا راز و نیاز کرده ای و غم دل گفته ای. و اگر سپیده ی سحر به زیبایی طلوع می کند از سپیده ی چشمان توست. شب، نمازگزار چشمان توست و ستاره ها درخشش خود را از نگاه تو دارند. خنده ی تو ما را زنده می کند و به ما اجازه ی حیات می دهد. زندگی با لبخند رضایت تو پا برجاست، خنده ی همچون گل تو به زیبایی همه ی شکوفه هاست بلکه شکوفه ها از جنس خنده ی تو هستند.

آرایه ها: تشبیه، استعاره (دریا استعاره از وسعت اندیشه ی علی (ع) است.) تلمیح، کنایه، (پیشانی بلند کنایه از سعادتمندی).

به پای تو می گریم ... گریه ام، شعر شبانه ی غم توست ...

با اندوهی مقدس تر از سوز و گداز عشق و کهن تر از تاریخ غم، برای تو می گریم پا به پای یتیمان و محرومان کوفه، آخر چشمان من نیز یتیم اند، یتیم ندیدنت. هر شب برای تو می گریم، گریه، شعر و سرود هر شب من است.

هنگام که به همراه آفتاب ... آیا تاریخ، به تحیّر، بر در سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟

آنگاه که صبح به خانه ی یتیم های آن بیوه زن رفتی و چون خورشید بر آن خانه تابیدی و یتیمان را بر دوش گرفتی و با همه ی هیبت و شکوهت اجازه دادی با تو به بازی و شادی بپردازد و با آنان کودکانه سخن گفتی، به راستی تاریخ- که جز ستم  و سیاهی از حکمرانان ندیده است- از دیدن این همه تواضع از جانب یک فرمانروا، حیرت زده بر خویش نمی لرزید؟

صولت: هیبت، شکوه                هُرّا: آواز مهیب، غریو، نعره

آرایه ها: تشبیه، تلمیح، تشخیص، کنایه (خشک و لرزان: کنایه از ترسیدن، مضطرب شدن)

عبارت «بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد» اشاره دارد به وقتی که پیامبر وارد کعبه شد و حضرت علی (ع) پای بر دوش پیامبر (ص) نهاد و بالا رفت تا بت ها را سرنگون کند.

در احد/ که گل بوسه ی .../ ... بر خود حد زدی؟

در غزوه ی احد، علی (ع) با همه ی وجود از اسلام و پیامبر دفاع کرد و بیش از هشتاد زخم برداشت. در احکام شرعی کسی که شراب بنوشد، حدّ بر او جاری می شود و به او هشتاد تازیانه می زنند. شاعر امام علی(ع) را مست شراب حق توصیف می کند و هشتاد زخم غزوه ی احد را تازیانه هایی می داند که به منزله ی حد بر بدن او نواخته شده است.

تشبیه: گل بوسه ی زخم، تنت را دشت شقایق کرده بود، باده ی مهر، تازیانه ی زخم

مراعات نظیر: باده، مست، تازیانه، حد

تلمیح دارد.

کدام وام دار ترید؟ /... که وام دار تو نیست.

نه تنها اسلام که همه ی ادیان وجود خود را وام دار علی (ع) هستند.

دری که به بینش ما گشوده ای ... مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو

نهج البلاغه دری است فرا روی اندیشه و بینش بشر. گشودن این در ارزشمند تر از گشودن در قلعه ی خیبر است. درود بر علی (ع) و اندیشه ی والای او.

تشبیه: باغ بینش

استعاره( تشخیص): بازوان اندیشه و کردار                    تلمیح: خیبری

مرحبا: نام «مرحب» پهلوان یهودی قلعه ی خیبر را به ذهن می آورد و نشان دهنده ی ابتکار شاعر در آفرینش گونه ای از ایهام تناسب است.

شعر سپید من، رو سیاه ماند /که در فضای تو، به بی وزنی افتاد / هر چند کلام از تو وزن می گیرد

یا علی (ع) شرمنده از اینم که شعرم نه تنها وزن عروضی ندارد. از ارزش و اعتباری که در خور تو باشد نیز تهی است. هر چند هر سخنی همین که در وصف تو بیان شود ارزشمند است. سخن از تو وزن و ارزش و اعتبار می یابد.

آرایه ها: 1- کنایه: روسیاهی کنایه از شرمندگی، 2- تضاد، 3- تشخیص: شرمنده شدن شعر سپید، 4- مراعات نظیر (تناسب):شعر سپید، بی وزنی، کلام، وزن، 5- حسن تعلیل: شاعر بی وزنی شعر سپید خود را به دلیل بزرگی و عظمت علی (ع) می داند. 6- ایهام: بی وزنی به دو معنی ایهام دارد: اول نداشتن وزن شعری، دوم وزن به معنی ارزش و اعتبار.

وسعت تو را، چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟ /تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟

عرصه ی سخن محدودتر از آن است که بتواند توصیف کننده ی همه ی عظمت و بزرگی تو باشد، در حیرتم که توصیف تو را با کدام عبارت به پایان برسانم؟ جز این که دایره وار به آغاز سخن باز گردم و بگویم: الله اکبر، آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟ فتبارک الله ... .

عبارت پایانی تضمینی است به بخشی از ایه ی چهاردهم سوره ی مومنون.

خودآزمایی در هجدهم

1.      گون نماد از انسان اسیر و دربند / نسیم نماد از انسانی آزاد

3.اشاره به دلجویی و توجه حضرت علی به فقرا و نیازمندان بطور پنهانی و شبانه

4. امیر و فرمانروا

5.گریه ام شعر شبانه ی غم توست/ لبخند تو اجازه ی زندگی است

6.یعنی چشمانی که از دیدن تو محروم شده اند.

7.ص140 از سطر هنگام که به همراه آفتاب.... تاآخر بند

8.به عنوان شعر و بی وزنی شعرسپید

9.چون حضرت علی قرآن ناطق بوده و تمام قرآن را در حافظه داشته است.

 

درس نوزدهم

حدیث جوانی

نوع ادبی: ادبیّات غنایی

سبک: عراقی معاصر

قالب:غزل

محتوا: جوانی

شاعر: محمد حسن رهی معیری ( نام اثر: در سایه ی عمر)

 

درآمد

محمد حسن رهی معیری از شاعران سنت گرای معاصر و ادامه دهندگان شعر سنتی است. از ویژگی های شعر او، لطف و روانی، استحکام شعری، سلامتی و انسجام تخیل قوی و گیرایی است. از این رو شعر رهی در میان نسل خود با اقبال فراوانی روبرو شد.

تصنیف های او نیز سالیان دراز است که گوش اهل موسیقی را می نوازد. غزل حدیث جوانی بیان کننده ی اندوه شاعرانه ی دوره ی محبوب و گذر عمر است. غزل به شیوه ی عراقی امّا با مفاهیم نو سروده شده است. شعر در مجموع آمیزه ای از شکوه و عشق سوزان و درد است.

 

شرح مفاهیم درس

1. اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام   خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام

همه ی وجودم اشکی است که نثار پای عزیزانم می کنم. من خار بی مقداری بیش نیستم ولی در سایه ی  لطف و عنایت گل وجود معشوق آرامش یافته ام.

تشبیه: 1-اشکم، چکیده ام وجه شبه است، 2- خارم      تضاد: خار، گل

استعاره: گل استعاره از یار است.

کنایه: در سایه ی کسی بودن از مورد لطف و حمایت کسی واقع شدن.

2. با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق   همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

با یاد رنگ و بوی تو، هر گاه چهره ی بهاری، زیبا و با طراوت تو را به یاد می آورم همچون بنفشه اندوهگین می شوم.

تشبیه: هم چون بنفشه

کنایه: سر به گریبان کشیدن کنایه از سوگوار و اندوهگین بودن است.

استعاره: نوبهار استعاره از یار است.

بنفشه به خاطر رنگ تبره و سر فروداشتن، سمبل سوگواری و سجود است:

بی زلف سر کشش سر سودایی از ملال            همچون بنفشه بر سر او زانو نهاده ایم

(حافظ)

بر سجده ی احساس بنفشه است، نشانی             سجاده سبزی که به آلوند گشوده است

(زکریا اخلاقی)

حافظ در غزلی، زلف تاب دار یار را به بنفشه تشبیه کرده است:

تاب بنفشه می دهد طرّه ی مشکسای تو  پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای تو

3. چون خاک درهوای تو از پا فتاده ام  چون اشک در قفای تو با سر دویده ام

در عشق تو، چون خاک در پیشگاهت سر فرود آورده و از پای افتاده ام و همچون اشک مشتاقانه به دنبال تو آمده ام.

قفا: دنبال

آرایه ها: تشبیه

کنایه: از پا افتادن کنایه از ضعیف و ناتوان شدن.

با سر دویدن: کنایه از اشتیاق    

تضاد: از پا افتادن، دویدن         

مراعات نظیر :پا، سر

تشخیص: شاعر با نسبت دادن «از پا افتادن» به خاک و «با سر دویدن» به اشک به آنها جان بخشیده است

ایهام:هوا: 1- عشق، 2- فضا، محیط

4. من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش     از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

جوانی ام در غم جدایی یار گذشت. از خوشی های جوانی هیچ نفهمیدم. درباره ی شادی های ایّام جوانی چیزهایی از دیگران شنیده ام.

حدیث: در این جا به معنی سخن، به معنی جوانی نیز است، در این معنی با شباب و جوانی ایهام تناسب دارد.

5. از جام عافیت می نابی نخورده ام              وز شاخ آرزو، گل عیشی نچیده ام

در زندگی از خوشی و سعادت بهره ای نداشته ام و هرگز به آرزوهایم نرسیده ام.

تشبیه: جام عافیت، شاخ(شاخه)، آرزو، گل عیش

مراعات نظیر: جام، می- شاخه،گل، نچیده ام

6. موی سپید را فلکم رایگان نداد           این رشته را به نقد جوانی خریده ام

روزگار حتی موی سپید پیری را به من رایگان نبخشید، آن را به بهای گرفتن جوانی ام به من داده است.

 «م» در فلکم نقش متممی دارد: فلک به من رایگان نداد.

رشته: نخ

نقد: بها، پول، قیمت

آرایه ها: تشبیه: نقد جوانی       

استعاره: رشته استعاره از موی سپید پیری است

مراعات نظیر: رایگان، نقد، خریده ام.

7. گر می گریزم از نظر مردمان، رهی      عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام

مرا به خاطر مردم گریزی ام سرزنش نکنید، من همچون آهویی به تنهایی و دوری از مردم خو کرده ام و نیز از مردم، مردمی و انسانیت ندیده ام. این نیز می تواند علت دیگری برای مردم گریزی من باشد.

رهی: تخلّص شاعر است.

تشبیه: آهوی مردم ندیده ام

مراعات نظیر: نظر، مردم، ندیده ام

ایهام: مردم: 1- ناس، آدم ها، 2- مردمی، انسانیت

ایهام تناسب: آهو در این جا به معنی آهوی بیابان است ولی به خاطر وجود کلمه ی عیب در شعر معنی دیگر آهو، یعنی «عیب» به ذهن خطور می کند، این فرایند تداعی معانی را ایهام تناسب گویند که با ایهام مطلق تفاوت دارد. این آرایه در واژه های «نظر» و «مردم» نیز وجود دارد، این کلمه ها از رهگذر ایهام تناسب با هم مراعات نظیر نیز دارند.

آرایه ی حسن تعلیل: شاعر در این بیت علت مردم گریزی خود را هنرمندانه بیان می دارد.

 

در کوچه سار شب

نوع ادبی:ادبیبات غنایی

سبک: عراقی نو

قالب:غزل

محتوا: سیاسی- اجتماعی

شاعر: هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)

 

درآمد

هوشنگ ابتهاج از غزل سرایان معاصر است که نخستین مجموعه اش را با نام «نغمه» در سال 1325 منتشر ساخت. ربان غزل های او روان و گیرا و دل نشین است. شاعر در این غزل که رنگ سیاسی و اجتماعی دارد، جامعه ی عصر خویش را توصیف می کند و گله مند است که کسی دری را نمی زند، کسی در را باز نمی کند. شاعر مأیوس است و دریغ می خورد که چرا در این شب سپیده سر نمی زند؟ در این صورت کلمات شب، سپیده، در، دشت، چراغ، پرنده و ... می تواند معنی نمادین داشته باشد.از دیگر آثار ابتهاج سراب ، شبگیر ، نخستین نغمه ها و سیاه مشق

 

شرح مفاهیم درس

1. درین سرای بی کسی،کسی به در نمی زند          به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند

در این سرزمین استبداد زده مردم چنان از هم دور و بیگانه اند که کسی سراغی از کسی نمی گیرد و ظلم و استبداد چنان بر کشور ما سایه افکنده است که همه خاموش و بی حرکتند. گویی هیچ کس در این سرزمین نیست.

آرایه ها: سرا و دشت: استعاره از ایران

کنایه: به در نمی زند: سراغ از کسی گرفتن، رابطه برقرار کردن، آگاهی بخشیدن.

پرنده پر نمی زند: کنایه از: 1- سکوت و سکون حکم فرماست. 2- حتی پرنده برای پریدن آزاد نیست

مراعات نظیر: سرا، در- پرنده، پر زدن

2. یکی زشب گرفتگان بر نمی کند        کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

در این ظلمت اختناق(دوران حکومت ستم شاهی) کسی به فکر آزادی و رهایی نیست.

کوچه سار: واژه مشتق. تکواژ«سار» پسوند مکان است.

آرایه ها: تضاد: شب، سحر.       کنایه: شب گرفتگان: گرفتاران ظلم و استبداد

در زدن: در جستجوی چیزی بودن

نماد: شب نماد ظلم و استبداد، سحر نماد آزادی و انقلاب

استعاره: کوچه سار شب استعاره از ایران.

3. نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار         دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

بیهوده انتظار می کشم که کسی برخیزد و این جامعه و مردمش را نجات دهد، افسوس آن چنان پایه های ستم استوار و مردم ناآگاهند که امید هیچ حرکت و انقلابی نمی رود.

آرایه ها: تضاد: شب، سپیده

کنایه: در انتظار غبار بی سوار نشستن کنایه از انتظار بی حاصل

غبار بی سوار: بدون قهرمان حرکت های اجتماعی هدایت نشده و بدون رهبری.

4. دل خراب من دگر خراب تر نمی شود        که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند

در اوج غم و اندوهم، غم عشق معشوق هم چون خنجری بر من فرود می آید. آن از وضع اجتماع و این از حال روحی من، هر دو سرشار از مصیبت است.

آرایه ها: تشبیه، تکرارو تصدیر

5. گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم                   یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

جامعه ی ما غم زده است و مردم جز غم آشنایی ندارند.

صدا زدن: آواز دادن، صدا کردن

آرایه ها: تشخیص: غم صلای آشنایی می زند

مراعات نظیر: گذرگه، رهگذر

6. چه چشم پاسخ است ازاین دریچه های بسته ات   برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

شاعر از مردم ناآگاه قطع امید کرده و آنها را مردمی ناآگاه و بسته ذهن می داند که هیچ سخنی در آنان تأثیر گذار نیست.

آرایه ها: کنایه: چشم چیزی داشتن کنایه از توقع داشتن، انتظار چیزی یا کاری داشتن

استعاره: دریچه های بسته: مردم ناآگاه، مردمی که گوش و ذهن خود را بسته اند

مراعات نظیر: چشم، گوش- کر، ندا، پاسخ

اسلوب معادله: از این دریچه های بسته انتظار پاسخ نداشته باش همانطور که کسی از آدم کر انتظار پاسخ ندارد.

7. نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست          اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

من مانند درختی بی برگ و بار هستم لذا مرا با تبر نابود می کنند و حق من نیز همین است چراکه اگر سرسبزو پربرگ و بار بودم هیچ کس مرا با تبر از بین نمی برد..

آرایه ها: ایهام: سایه: 1-تخلص شاعر، 2- معنی حقیقی سایه.

جناس: بر(میوه)، تر-تر، تبر

مراعات نظیر: سایه، بر، درخت

اسلوب معادله: وجود بی حاصل مرا از بین می برند همانطور که درخت خشکیده ی بی محصول را با تبر می شکنند.

خودآزمایی درس نوزدهم

1.      بیت دوم

2.      ایهام در واژه ی آهو در آخرین بیت / تشخیص در واژه ی اشک در مصرع دوم بیت سوم

 4بیت آخر

5        بیهوده منتظر ماندن

6        ادبیات غنایی

 

درس بیستم

مدرسه ی امام شوشتری

نوع ادبی: غنایی (سفرنامه)

سبک: نثر ترجمه

قالب: سفرنامه

محتوا: شرح سفر به شوشتر، کیش، چین

نویسنده: ابن بطوطه

مترجم: دکتر محمّد علی موحّد

 

درآمد

ابن بطوطه (779-703) جهانگرد مشهور جهان اسلام در سال 724 سفر خود را آغاز کرد و سالیان دراز تمامی دنیا را گشت. از جمله به ایران سفر کرد و تصویری از آن روز ایران را ارائه داد. از جمله بخش های سفرنامه ی او سفر به جنوب ایران است که حاوی اطلاعات مفید و دقیقی است. او اطلاعات خرد جزئی و توصیفی و جذّاب و رمان گونه ارائه می دهد. اشاره به آداب و رسوم و فرهنگ های مختلف و وسعت اطّلاعات تاریخی و جغرافیایی از ویژگی های این سفرنامه است. در این درس با سفرنامه نگاری و یکی از سفرنامه نویسان، با نثر ترجمه ای و شخصیّت ابن بطوطه و نقش او در فرهنگ اسلامی آشنا می شویم.

 

شرح مفاهیم درس

درتُستر مدرسه ی ...

تُستر: شوشتر

این شیخ مردی با مکارم ... جامع بین مراتب دین و دانش.

این شیخ مرد نیکی بود و دارای  مراتب دینی و علمی بود.

مکارم: نیکی ها، کرم ها            جامع: جمع کردن، دارا بودن

زاویه: شاه نشین، گوشه، محل اطعام فقرا (در این درس معنای اخیر مورد نظر است)

از این چهار تن ... آشپزها و سقّاها و فرّاش ها بود.

مأمور اوقاف: کسی که به امور درآمدها و نذورات دریافت شده ی یک مکان مقدس مثل مسجد ... و خانفاه رسیدگی می کند.

کارپرداز: مأمور امور اجرایی    خادم سماط: مأمور تنظیم برنامه ی غذا              سماط: سفره

من که مجلس وعظ ...

وقتی من مجلس سخنرانی او را دیدم همه ی سخنران هایی که دیده بودم به نظرم کوچک و ناچیز آمدند.

اطعام کرد: غذا داد       دراویش: درویش ها، صوفی ها، خانقاه نشین ها

قاریان با آهنگ های محزون ... مشغول بودند.

خوانندگان با آوایی غمگین و آوازهای شورانگیز مشغول خواندن بودند.

شیخ خطبه را ... چاشنی می داد.

سخنرانی خود را با فنون مختلف علم تفسیر و حدیث همراه می کرد تا دل نشین و موثر باشد.

... امیر بزرگ «قرطی» که ...

طُی: جشن عروسی                    ضیافت: مهمانی

تا دل به مهرت داده ام               در بحر فکر ...

از وقتی عاشق تو شده ام گرفتار غم و اندوهم. در نماز هم به تو می اندیشم آن چنان که گویی تو در محراب  مقابل من ایستاده ای.

بیت از سعدی است.

آرایه ها: تشبیه: بحر فکر

مراعات نظیر: نماز، محراب

 

به سوی تخت جمشید

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر ترجمه

قالب: سفرنامه

محتوا: توصیف تخت جمشید

نویسنده: پیر لوتی

مترجم: بدرالدّین کتابی

 

درآمد

درس نمونه ای از سفرنامه هایی است که دیگران درباره ی ایران نوشته اند. این سفرنامه ی پیر لوتی نویسنده و جهانگرد فرانسوی است که در سال 1906 نگاشته شد. نویسنده از خلیج فارس تا بحر خزر را پیموده و حاصل دیده ها و خاطراتش را با قلمی توصیفی و بیانی زیبا نگاشته است. او که در اصل رمان نویس است، به توجه به این که افسر نیروی دریایی بوده و بارها به شرق سفر کرده، تصمیم می گیرد ایران را از زاویه ی دید خود توصیف کند. این بخش به توصیف و شرح دیده هایش از تخت جمشید اختصاص دارد.

او تخت جمشید را چنان وصف می کند که گویی در میان ستون های آن در حال حرکت هستیم. مترجم این سفرنامه بدرالدّین کتابی(فوت 1366) یکی از مترجمان نامی ایران است.

 

شرح مفاهیم درس

چون در این جا آفتاب مانند ...

خشخاش: گیاهی از تیره ی کو کناریان، شیره ی این گیاه به رنگ قهوه ای و همان تریاک است.

استنشاق کردن: بو کردن

پس از آن که دو فرسنگ ...

مسیل: جایی که سیلاب از آن بگذرد، محل عبور سیل، جای سیل گیر

مهیب: موحش، ترسناک           از حیث غرابت: از نظر شگفت انگیز بودن

ممفیس: این کلمه یونانی شده ممفی از زبان قبطی(مصری) است. شهری بوده است در مصر قدیم کنار رود نیل

عبور سپاه مقدونیه: اشاره به حمله ی اسکندر به ایران دارد.

پرسپولیس کلمه ای یونانی است به معنی شهر پارس، در این جا منظور یکی از کاخ های پادشاهان هخامنشی در مرودشت فارس است. ساختمان این کاخ در زمان داریوش آغاز شد.

جرز: دیوار اتاق و ایوان                        حجّاری: کنده کاری روی سنگ

ایوان بزرگی که ما بر فراز ...

هیاکل: جمع هیکل به معنی تنه و اندام، صورت هایی که به اسم ستاره ای اط ستارگان اسمان می ساختند.

در این جا منظور مجسمه های سنگی است.

گاو بالدار: از نقش های معروف تخت جمشید است. گاو در اساطیر باستانی ایران رمز زایایی بوده است.

تاج کیانی: تاج پادشاهان کیانی، دومین سلسله ی پادشاهی از دوره ی افسانه ای ایران

آشوریان: آشور یا آسور نام سرزمین قدیمی است در بخش وسطای رود دجله و کوهستان های مجاور آن.

در آغاز، آشوریان تابع بابل بودند و بعد ها مستقل شدند.

بَدوی: ابتدایی( این کلمه را کلمه ی بَدَوی به معنی صحرا نشین اشتباه نکنید.)

گذشته از این خطوط ...

ما فیها: آن چه در آن است، منظور نعمت ها و مادّیات دنیا است.

سریانی: سریانی منسوب به سوریه، نام قومی سامی نژاد در شمال عراق. خط و زبان آنها در ایران شناخته شده بود.

ساغر مرگ: تشبیه                     ساغر: جام شراب                      دخمه: گورستان زرتشتیان

معجّد: تاب دار

شفق: سرخی آسمان به هنگام غروب، مخالف فَلَق

درختان تبریزی: درختی از تیره ی بید که تنه ی ان مستقیم رشد می کند و کم شاخه است.

 

خودآزمایی درس بیستم

1.      به رسم پرسش و پاسخ بعد از سخنرانی

2.      در اول درس توصیفی که از چهار خادم در مسجد شوشتر می کند / و در صفحه ی بعد توصیفی که از قرآن خواندن قاریان دارد جالب است.

3.      ایرانیان

4.      پاراگراف دوم بعد از سه ستاره ص 156

5.      در هر دو متن به عبرت گرفتن از گذشته و تاریخ اشاره شده است.

 

درس بیست و یکم

خاطرات اعتماد السّلطنه

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر دوره ی قاجار

قالب: حسب حال

محتوا: خاطرات سیاسی- اجتماعی

نویسنده: محمد حسن خان صنیع الدّوله

مترجم: بدرالدّین کتابی

 

درآمد

این درس ما را با نمونه ای از خاطره نویسی آشنا می کند. همچنین با خاطرات اعتماد السّلطنه(محمد حسن خان صنیع الدّوله) از مقربان و وزیر انطباعات ناصرالدّین شاه و از رجال و دانشمندان عصر ناصری آشنا می سازد. از خلال این سفرنامه مي توان به موضوعات و نكات جالبي پیرامون مسائل سياسي- اجتماعي زندگی درباریان، اخلاق و روحیات حکام و شاهزادگان و کیفیت اداره ی دیوان و دربار پی برد. نقش این گونه خاطره نویسی ها را در روشنگری و دستیابی بر تاریخ یک عصر نمی توان انکار کرد. این خاطرات بی هیچ گونه توضیحی خود مبیّن بسیاری نکات روشن است. با توجه به این نکته و با عنایت به شیوه ی نویسندگی نویسنده، بخشی از این اثر را با هم می خوانیم.

 

 شرح مفاهیم درس

ادب درباری!

نطع: گستردنی بزرگ چرمی، سفره

دروغی لب ها را غنچه کردن: تظاهر به شگفتی و تعجب کردن

ابروها را بالا انداختن: به نشانه ی تعجب چشم ها را فراخ کردن

دعای ضدّ گلوله!

ملیجک: غلامعلی خان ملقب به عزیز السلطان. وی برادرزاده ی امینه اقدس گروسی یکی از زنان ناصرالدین شاه بود.

گلوله بند: ضد گلوله                 گلوله به او کارگر نیست: در او اثر نمی کند

اشتلم می کرد: لاف می زد       به جهتِ: برای

ذات ملکوتی صفات همایون: شخص اسمانی و مقدس شاه

حرز: دعایی که بر کاغذ نوسند و با خود دارند، بازوبند

حرز فرمایند: این دعا را برای رفع بلابا خود داشته باشند.

خالی کردن تفنگ: شلیک کردن

همه ناراضی!

امین السبلطان:یکی از وزیران ناصرالدین شاه

تغیرات: خشمگین شدن

سبحان الله: صوت است برای اظهار تعجب و شگفتی

فعله: عمله، کارگر، منظور طبقات فقیر و محروم و ناآگاه جامعه است.

نرود میخ آهنین در سنگ!

نرود میخ آهنین سنگ: ضرب المثلی است کنایه از بی تأثیر بودن سخن در افراد نادان

تاریخ فردریک: کتاب است اثر توماس کارلایل

تنبّه: بیداری، آگاهی، هشیاری

خزانه ی ملوکانه!

کشیک خانه: پاسدارخانه          قاپوشی: (ترکی) دربان

جلوس: نشستن بر تخت، به پادشاهی رسیدن

صاحبقرانیّه: کاخ تابستانی شاه                دو هزار ریالی: دو ریالی

رعیّت پروری!

رعیّت: مردم، ملت        تخفیف خواسته بودند: درخواست داشتند که مالیات کمتری بپردازند.

وضع عرض: نحوه و شکل طرح شکایت

شکار شاهانه!

زاغه: آغل، سوراخی است در کوه یا تپّه یا بیابان که محل استراحت پارپایان است.

می خواستند شاه را همان ساعت سوار کنند، به ملاحظه ی عید و سلام، سوار نشدند: می خواستند همان موقع شاه را حرکت دهند و ببرند ولی به خاطر این که فردا عید است و قرار است مراسم سلام عید درباریان در حضور شاه انجام شود، شاه حرکت نکردند.

بالاتر از فتح خوارزم!

مشعوف: شادمان

رجال سبزی پاک کن

آش پزان: اسم مشتق مرکب (اسم+بن مضارع+پسوند)

اعاظم: بزرگان

ملتزمین: همراهان، کسانی که در رکاب شاه یا بزرگی حرکت می کنند.

شتر قربانی!

نقّاره چی: شیپورچی     حضور آوردند: به پیشگاه شاه آوردند               قجر: قاجار

اسباب طرب: لوازم شادی، در این جا منظور لوازم لهو و لهب و گناه است. چون موسیقی را حرام می داند و معتقد است که دور از شأن شتر قربانی است که با وسایل حرام موسیقی ان را در شهر بگردانند.

 

آن روزها

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر ساده ی  معاصر

قالب: حسب حال، ترجمه

محتوا: زندگی نامه ی طه حسین

نویسنده: دکتر طه حسین

مترجم: حسین خدیو جم

 

درآمد

این درس برگرفته از کتاب «الایّام» است که به اسم «آن روزها» ترجمه شده و نوشته ی دکتر طه حسین است. کتاب «الایام» از جمله نمونه های خوب نثر عربی معاصر است. کتاب به شیوه ی رمان نوشته شده و جذاب و دلکش و تأمل برانگیز است. طه حسین در این کتاب داستان زندگی خود را از زاویه ی سوم شخص نقل می کند. او در کودکی نابینا را نشان می دهد که با مشکلات و سختی ها می جنگید تا به مقامات عالی نائل آمد. در جای جای نوشته عواطف شخصی نویسنده را می توان یافت. آنچه کتاب را خواندنی تر کرده است، ترجمه ی شیرین و شیوا و روان و سلیس حسین خدیو جم یکی از مترجمان و محققان نامی معاصر است.

 

شرح مفاهیم درس

نقل کرده اند که ...

حلب: شهری در سوریه                        معهود: شناخته شده، عهد شده

خلاصه تا هنگامی که ...

شکمو: صفت مشتق (اسم+پسوند)         قدح: کاسه

پدرش با چند تن ...

فتوحات: جمع فتح به معنی پیروزی

عنتره: عنتره بن شدّاد از مشهورترین سوارکاران و جنگاوران عرب در دوره ی جاهلیت و نیز از شعرای دوره ی جاهلیت است. وی به مناعت طبع و پاک سرشتی در میان عرب اشتهار داشت. پیامبر در مورد او گفت: دلم می خواست عنتره زنده بود تا او را می دیدم.

زنان روستایی مصر ...

ترانه: اسم مشتق (صفت+پسوند ! تر+ انه) شعر شاد و دل انگیز که با موسیقی خوانند. تصنیف هم به همین معنی است.

اوراد: جمع ورد، دعاها             اذکار: ذکرها، دعاها

 

خودآزمایی درس بیست ویک

1.      در بند ( ادب درباری) سطر هشتم

2.      پر از چاپلوسی و دروغ و دورنگی و ریا

3.      آن جایی که یک شب تصمیم گرفته بود به جای یک دست با دو دست لقمه ی غذا را بردارد.

4.      با ابوالعرای معری. چون مثل او نابینا بود.

5.      مرهون مادر و خواهران خود چراکه آنان در ترانه خوانی های خود داستان ها و افسانه های قدیم را می خواندند.

 

درس بیست و دوم

شخصی به هزار غم گرفتارم

نوع ادبی: غنایی

سبک: خراسانی

قالب: قصیده

محتوا: حبسیّه

شاعر: مسعود سعد سلیمان

 

درآمد

مسعود سعد یکی از قصیده سرایان عصر غزنوی و سلجوقی است که بر اثر سوءظن از دربار غزنوی راهی زندان های طویل المدّت می گردد. شعرهای سروده در زندان یا حبسیّه های او شهرتی به سزا دارد. او در حبسیه های خود تخیلی قوی دارد. صاحب چهار مقاله می گوید: «وقت باشد که من از اشعار او همی خوانم موی بر اندام من بر پای خیزد». در این قصیده مسعود زندانی شدن خود را یک اشتباه می داند. او طالع خود را مسبب و مقصر می داند نه کس دیگر را. او بند بر پای خود را به طعنه نشانه ی ابلهی و سبکباری خود می داند. این قصیده با مضامین متنوع ان نمونه ای از حبسیه و شکوائیه های مرسوم است.

 

شرح مفاهیم درس

1. شخصی به هزار غم گرفتارم              در هر نفسی به جان رسد کارم

گرفتارم و هر لحظه کار برای من دشوار و سخت می شود.

کنایه: کار به جان رسیدن کنایه از بیچاره شدن است.

2. خورده قسم اختران به پاداشم           بسته کمر آسمان به پیکارم

سرنوشت با من سر ستیز دارد. ستاره ی بختم قصد مجازات مرا دارد و آسمان سرنوشتم عزم خود را برای جنگیدن با من جزم کرده است.

بیت به تاثیر ستارگان در زندگی و آسمانی بودن سرنوشت اشاره دارد.

پاداش: جزا، کیفر

آرایه ها: کنایه: قسم خوردن و کمر بستن: هر دو کنایه از تصمیم جدی بر کاری داشتن، عزم خود را برای کاری جزم کردن

تشخیص: اختران قسم خورده اند، آسمان کمر بسته      

مراعات نظیر: اختر، آسمان

4. محبوسم و طالع است منحوسم          غم خوارم و اختر است خونخوارم

زندانی هستم و بخت با من یار نیست، اندوهگینم و ستاره ی بختم با من دشمن است.

طالع: در لغت به معنی طلوع کننده است ولی در این جا به معنی بخت، اقبال، و فال به کار رفته است.

منحوس: شوم، نامیمون، بد اختر

غم خوار: غمگین

خونخوار: دشمن

آرایه ها: جناس: منحوس و محبوس

مراعات نظیر: طالع، منحوس، اختر

«م» در منحوسم مضاف الیه است برای طالع: طالع من منحوس است و «م» در خونخوارم مضاف الیه است برای اختر: اختر من خونخوار است.

5. امروز به غم فزون ترم از دی             و امسال به نقد کمتر از پارم

روز به روز به اندوهم اضافه می شود و از جان و مالم کاسته می شود.

دی: روزگذشته، دیروز

به نقد: از نظر ثروت

پار: سال گذشته

آرایه: تضاد

6. طومار ندامت است طبع من             حرفی است هر آتشی ز طومارم

هر آتشی که می بینید مانند حرفی از طومار پشیمانی و ندامت من است یا هر حرف از طومار ندامت من مانند آتشی است.

طومار: نامه، کتاب، دفتر، نوشته ی دراز بر روی لوله ی کاغذ    

طبع: قریحه، استعداد، قدرت شاعری

آرایه ها: تشبیه: طبع من همچون طومار ندامت است، هر حرف از طومار ندامت من آتشی است.

تصدیر: «طومار» ابتدا و انتهای بیت آمده است.

7. یاران گزیده داشتم روزی                امروز چه شد که نیست کس یارم

روزگاری بهترین دوستان را داشتم اما امروز کسی تمایلی به دوستی با من ندارد.

گزیده: نیک، پسندیده

8. هر نیمه شب اسمان ستوه آید            از گریه ی سخت و ناله ی زارم

از شدت گریه و ناله ی من آسمان نیز خسته شده و به تنگ آمده است، امید آن می رود که آسمان سرنوشت بهتری برای من رقم زند.

آرایه ها: تشخیص، اغراق

9. زندان خدایان که و من که!             ناگه چه قضا نمود دیدارم؟

زندان سلطان کجا و من کجا؟ این چه سرنوشت شومی بود که ناگهان به من روی آورد؟

خدایگان: شاه (ابراهیم غنوی)  

که: کجا

دیدار: چهره

«م» متمم است: به من رو نمود

10. بندی است گران به دست و پایم در          شاید که بس ابله و سبک بارم!

غل و زنجیر سنگینی به دست و پایم بسته است و من خود را سزاوار ان می دانم چرا که بس بسیار ابله و نادانم، و البته که انسان های ابله و نادان گرفتار می شوند.

به ... در: دو حرف اضافه برای یک متمم

شاید: شایسته است، سزاوار است.

سبک بار: (در این جا) نادان

11. محبوس چرا شدم، نمی دانم           دانم که نه دزدم و نه عیّارم

نمی دانم چرا زندانی شده ام همین قدر می دانم که دزد و راهزن نیستم.

آرایه ی مراعات نظیر: محبوس، دزد، عیّار

عیّار: در این جا یعنی دزد و راهزن

12. آخر چه کنم من و چه بد کردم       تا بند ملک بود سزاوارم؟

نمی دانم چاره ی کار من چیست؟ چون نمی دانم گناهم چیست؟ تا آن را جبران کنم. به راستی من چه کرده ام که زندان شاه نصیب من شد.

13. ترسیدم و پشت بر وطن کردم                   گفتم من و طالع نگونسارم

 

 اگر گناه من ترک وطن است، از خشم شاه ترسیدم و سرزمینم را ترک کردم و خود را به بخت بدم سپردم. گفتم: این من و این بخت شوم من هر چه باداباد.

«و» در مصراع دوم نشانه ی ملازمت و همراهی است.

14. بسیار امید بود در طبعم                   ای وای امیدهای بسیارم!

به استعداد شاعری خود امیدهای بسیار بسته بودم، افسوس که همه ی آن امیدها بر باد رفت. ای وای، شبه جمله است.

در بیت آرایه ی تصدیر آشکار است (تکرار واژه ی «بسیار» در آغاز و پایان بیت).

15. قصّه چه کنم دراز، بس باشد            چون نیست گشایشی زگفتارم

وقتی سخن، مشکلی از من حل نمی کند چرا بیهوده سخن را به درازا بکشم.

 

طرحی از یک زندگی

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر ساده ی معاصر

قالب: زندگی نامه

محتوا: زندگی نامه دکتر علی شریعتی

نویسنده: پوران شریعت رضوی

 

درآمد

دکتر شریعتی از متفکّران شیعی معاصر ایران است که نقش بسزایی در آگاهی بخشی جوانان ایران داشت. تبیین زندگی این اندیشمند تاریخ تفکّر ایران موضوعی قابل تحقیق است. یکی از منابعی که در این راه می تواند موثر باشد جست و جو در احوال شخصی اوست خصوصاً اگر این احوال به قلم همسر وی باشد. این درس بخشی از زندگی نامه ی او به قلم همسرش پوران شریعت رضوی است. در این درس با گوشه ای از زنگی دکتر شریعتی اشنا می شویم. نثر کتاب روان و ساده، و نمونه ای از نوشته های معاصر است. همچنین با نمونه ای دیگر از زندگی نامه های مرسوم آشنا می شویم.

 

شرح مفاهیم درس

که چه شیرین و چه آرام می میرد: آرایه ی حس آمیزی دارد.

روزمرّگی: گرفتار کارهای تکراری روزانه شدن و از خود غافل ماندن.

بمیری پیش از آنکه بمیری: کنایه از ترک دنیا و آنچه در آن است، پیش از مرگ همچون مرده ای باشید که هیچ تعلق خاطر و وابستگی به دنیا ندارد.

ای جامه ی به خود پیچیده ...: ترجمه ی آیه «یا ایها المدّثر قم فانذر»

آهنگ رحیل کرده است: قصد سفر دارد.

آتش کاروان است: آتش که بر راه می ماند و کاروان می گذرد، یادآور بیت زیر است:

            رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل            از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل

بیاموزیم

حبسیّه

 حبسیه شعری که شاعران زندانی یا برای اعتراض یا برای بیان بی گناهی خود و یا شکوه و شکایت از زندان و زندان بان می سرایند. مسعود سعد سلمان، خاقانی، بهار، فرخی یزدی و ... مشهورترین شاعران حبسیه سرا هستند.

            نالم به دل چو نای من در اندر حصار نای           پستی گرفت همت من زین بلند جای

نای و نای (نام یک زندان است): جناس تام                   پست و بلند: تضاد

            صبحدم چون کله بندد آه دود آسای من           چون شفق در خون نشیند چشم خون پالای من

وقتی آه سوزناک من پیش چشمم خیمه می زند، چشم خون فشانم همچون خورشید غروب سرخگون است. دلی سوخته و چشمی اشکبار دارم.

کله: خیمه ای از پارچه ی تنک و لطیف که ان را همچون خانه می دوزند، پشه بند، حجله ی عروسی.

شفق: خورشید غروب               خون پالا: خون فشان

به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می گردد       مگر روزی که از این بند غم آزاد می گردد

( فرخی یزدی)

در این زندان دلم شاد نمی شود مگر وقتی که از زندان آزاد شوم.

زندان قفس، مرغ دل، بند غم: تشبیه

چون: چگونه، استفهام انکاری ایجاد کرده است.

آورده اند که ...

به کتّاب بودند: در مکتب بودند.

یکی پسر منعمی بود و دیگر پسر درویشی: یکی فرزند صروتمندی بود و دیگری فرزند فقیری بود.

مگر پاره ای حلوا بود: البته مقداری حلوا بود.

چه رسیدت که گریان شدی؟:چه دیدی؟ چه دریافتی که حالت منقلب شد؟

قانعی و طامعی ...؟ قانع بودن و طمعکار بودن چه بلایی سر انسان آورد.

 

خودآزمایی درس بیست و دوم

1.      یعنی زمان و زمین با من به دشمنی برخاستند

2.      واج آرایی در تکرار حرف سین / و آرایه ترصیع چون تمام کلمات دو مصرع به ترتیب با هم هم وزن هستند.

3.      ابله بودن و سبکباری

4.      از آخر بیت سوم ( گفتم من و طالع نگونسارم

5.      من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید     قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

6.      هبوط / ابوذر/ تاریخ تمدن/ نیایش/ تاریخ ادیان

7.      خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

 

 

ادبیات فارسی برون مرزی

درس بیست و سوم

کعبه ی مخفی

بیت های پراکنده ای از زیب النّسا متخلص به مخفی

نوع ادبی: غنایی

سبک: هندی

قالب: تک بیت- قطعه

محتوا: پند و اندرز، اخلاق و عرفان

شاعر: زیب النّسا متخلص به مخفی

 

درآمد

یکی از جنبه های ادبیات غنی فارسی ادبیات برون مرزی است. در این فصل با جلوه هایی از ادبیات برون مرزی در شبه قاره هند آشنا می شویم. یکی از این شاعران زیب النّسا مخفی است. زیب النسا از جمله شاعران زن هندی است. وی که دختر عالمگیر پادشاه هند است زنی ادب دوست و شاعر و اهل ذوق و دانشمند بود که قران را حفظ داشت و خط خوش می نوشت. از جمله شعرهای او بدیهه های اوست. شعر او به سبک هندی است. در این نمونه ها که اغلب تک بیتی است، در عین کوتاهی حاوی مضامین عالی است.

 

شرح مفاهیم درس

1.         ای آبشار، نوحه گر از بحر چیستی؟               چین بر جبین فکنده زاندوه کیستی؟

2.    دردت چه درد بود که چون من تمام شب        سر را به سنگ می زدی و می گریستی؟

گویی آبشار نیز چون من دردی و غمی در دل دارد زیرا چون من نوحه سر کرده است (اشاره به صدای ممتد ریزش آب) و چین بر جبین افکند (اشاره به چین و شکن های آب آبشار هنگام فرو ریختن) و تمام شب سر را به سنگ می زند (اشاره به فرو ریختن آبشار بر سنگ ها و صخره ها) و گریه می کند.

آرایه ها: تشخیص، کنایه، جناس، تشبیه، حسن تعلیل

3.         از قضا آیینه ی چینی شکست                خوب شد اسباب خودبینی شکست

این بیت حاصل یک بدیهه گویی شاعرانه است: گویند روزی بر اثر وزش باد آیینه ی     خانه ی زیب النسا شکست. فوراً گفت «از قضا آیینه ی چینی شکست» پدرش گفت « خوب شد اسباب خودبینی شکست».

ایهام: اسباب خودبینی: 1- آینه، وسیله ای که می توان با آن خود را دید، 2- آن چه باعث خودپسندی و غرور می شود.

4. عشق چون اید برد هوش دل فرزانه را                دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را

شاعر با اشاره به تقابل و ناسازگاری عشق و عقل اشاره کرده می گوید: انسان عاشق، خرد از کف می دهد، گویی عشق دزدی است که چون وارد خانه ای می شود، اول چراغ خانه را خاموش می کند. در بیت بعد غافل شدن از خداوندی که صاحب خانه ی وجود ماست را نشانه ی این بی هوشی می داند.

فرزانه: خردمند، عاقل                می کشد: خاموش می کند

آرایه ها: اسلوب معادله، تشبیه

5. آن چه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد      در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را

کاری که ما با خود می کنیم هیچ نادان و ناآگاهی نمی کند، خدا را در خانه ی دل و وجود خود داریم و از او غافلیم. او به ما از ما نزدیک تر است و ما جاهلانه می پنداریم که او را گم کرده ایم و وجودش از ما دور است.

6. برو طواف دلی کن که کعبه ی مخفی است        که این خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت

به جای مکه رفتن و حج به جای آوردن تلاش کن دلی به دست آوری. دل، کعبه ی پنهان است، دل عبادتگاه من (مخفی) است. کعبه ی دل از کعبه ی حجاز ارزشمندتر است. کعبه ی حجاز را حضرت ابراهیم (ع) بنا کرده است ولی کعبه ی دل را خدا خود ساخته است.

آرایه ها: مراعات نظیر: طواف، کعبه- کعبه، خلیل، خدا

تلمیح: اشاره دارد به بنای کعبه به دست ابراهیم خلیل(ع)

ایهام: مخفی: 1- پنهان، 2- تخلص شاعر           تشبیه: دل به کعبه تشبیه شده است.

واج آرایی: تکرار واج «خ» به ویژه در مصراع دوم

کنایه: طواف دل کردن: کنایه از محبت و دلجویی کردن

7.         شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش   ما را برای سوز و گداز آفریده اند

ما چون شمعیم: باید بسوزیم و بسازیم، سرنوشت ما همین است

سوز و گداز: سوختن و ذوب شدن (واژه ی مشتق و مرکب است. «و» تک واژه بسته، وند اشتقاقی میان وند است) در این جا منظور تحمل سختی ها و دم برنیاوردن است.

آرایه ها: تشبیه: شمعیم

مراعات نظیر: شمع، سوز و گداز- خطف خواندن، نوشت (در سرنوشت)

8.         پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم   شمعم که جان گدازم و دودی نیاورم

در راه عشق همچون پروانه نیستم که زود از پای درآیم و نابود بشوم. من در عشق همچون شمع می سوزم و می سازم و لب به شکایت نمی گشایم.

آرایه ها: تشبیه: شمعم               کنایه: جان گداختن: رنج و سختی تحمل کردن

دود نیاورم: لب به شکایت و شکوه نمی گشایم.

مراعات نظیر: پروانه، شمع، شعله و شمع و دود.

9.         بلبل از گل بگذرد چون در چمن بیند مرا     بت پرستی کی کند گر برهمن بیند مرا

من از گل و از بت زیباترم، چون به باغ روم بلبل عاشق روی من می شود و عشق گل را فراموش می کند و چون به بت خانه روم، بت پرست مرا به جای بت می پرستد (بت مظهر زیبایی است).

برهمن: پیشوای مذهبی آیین برهمایی، بت پرستی

مصراع دوم پرسش تأکیدی یا استفهام انکاری است.

آرایه ها: تشبیه: من همچون گل و همچون بت پرست هستم و از آن هم زیباتر.

مراعات نظیر: بلبل، گل، چمن- بت پرستی و برهمن.

10.       در سخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل  هر که خواهم دیدنم گو در سخن بیند مرا

شاعری و سخنوری با وجود من عجین شده است، جزیی از ذات و وجود من است همچون بوی خوش که در گلبرگ های گل نهفته است. تمام شخصیت و باورهای من در شعرم تجلی می یابد. هر که می خواهد مرا بشناسد شعرهایم را بخواند.

صائب در این معنی می گوید:

   «رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند        از نکهت خود نیست به هر حال جدا گل»

 آرایه ها: 1- تشبیه، 2- جناس: بو، گو، 3- ایهام: مخفی: الف) پنهان، ب) تخلص شاعر (حسن تخلص)، 4- واج آرایی: تکرار واج (د) نه بار، واج(ر)شش بار، (م) پنج بار، (ن) شش بار

بیاموزیم

اسلوب معادله

گاهی در شعری مصراع دوم ادامه ی معنا و کلام شاعر نیست بلکه تکرار مفهوم مصراع قبل است در قالب ذکر نمونه یا مصداق و یا تمثیل و ضرب المثل چنان که می توانیم بین دو مصراع یا دو بخش معنایی شعر از کلمه ی «همان طور» استفاده کنیم:

«آدمی پیر چو شد طبع جوان گردد«- همان طور که: خواب در وقت سحرگاه گران می گردد.

 سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات      غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را

سعدی از سرزنش دیگران نمی ترسد همان طور که غرق شده در رود نیل از باران نمی ترسد.

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات       برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی کند

از این دریچه های بسته انتظار پاسخ نداشته باش همان طور که هیچ کس از آدم کر انتظار پاسخ ندارد.

محرم این هوش جز بی هوش نیست    مرزبان را مشتری جز گوش نیست

محرم اسرار عشق (هوش) کسی جز عاشق(بی هوش) نیست همان طور که شنونده و مشتری سخنان زبان، جز گوش نمی تواند باشد.

اسلوب معادله همیشه با تشبیه همراه است.

خودآزمایی درس بیست و سوم

1.      خداوند

2.      آرایه ی تخلص چون شاعر نام خود را ذکر می کند و آرایه ی ایهام در مخفی چون مخفی علاوه بر نام شاعر به معنی پنهان نیز در مصرع معنی دارد.

3.      در سخن مخفی شدم چون بوی گل در برگ گل 

هرکه خواهد دیدنم گو در سخن بیند مرا

 

درس بیست و چهارم

مسافر

نوع ادبی: غنایی

سبک: نو

قالب: غزل

محتوا: شهادت

شاعر: محمد کاظم کاطمی

 

درآمد

افغانستان همواره یکی از مراکز مهم و عمده ی شعر فارسی بوده است و شاعران زیادی به شعر دری و فارسی شعر سروده اند از آن جمله شاعر مهاجر افغانی محمد کاظم کاطمی است. شاعر این غزل را در رثای یکی از دستان شهیدش سروده است. شاعر در این غزل با موضوع واحد و روایی و با زبانی نو با شهید سخن می گوید و درد دل می کند و از خاطرات گذشته یاد می آورد و به جستجوی خاطرات اوست. این شعر ما را با نمونه ای دیگر از ادبیات برون مرزی آشنا می سازد.

 

شرح مفاهیم درس

1.         و آتش چنان سوخت بال و پرت را                که حتی ندیدیم خاکسترت را

آتش جنگ و کینه ی دشمن چنان تو را شهید کرد که هیچ نشانی از تو باقی نمانده است.

آرایه ها: استعاره: آتش استعاره از جنگ و کینه دشمن

مراعات نظیر: آتش، سوخت، خاکستر

2.         به دنبال دفترچه ی خاطراتت               دلم گشت هر گوشه ی سنگرت را

با دلم به سراغ سنگر تو رفتم و در ذهنم به جست و جوی تو پرداختم.

آرایه ی استعاره: دفترچه ی خاطرات استعاره از خاطره ها و دوستی ها. هر چیزی که از شهید باقی مانده باشد که بتواند خاطره ای را تداعی کند.

تشخیص: دلم گشت

3.         و پیدا نکردم در آن کنج غربت  به جز آخرین صفحه ی دفترت را:

در سنگر تو نشانی از دفترچه ی خاطراتت پیدا نکردم به جز آخرین برگ آن یعنی دستمال و چفیه ی تو.

استعاره: کنج غربت: استعاره از سنگر رزمنده ی شهید

آخرین صفحه ی دفتر: با توجه به بیت بعد استعاره از دستمال و چفیه ی شهید.

4.         همان دستمالی که پیچیده بودی          در آن مهر و تسبیح و انگشترت را

چفیه ای که گاهی از آن به عنوان سجاده استفاده می کردی و مهر و تسبیح و انگشترت را در ان می نهادی.

آرایه ی مراعات نظیر: مهر و تسبیح و انگشتر

مهر و تسبیح و انگشتر نماد عبودیت دوست شهید شاعر است و خاطره ی عبادت های  او را تداعی می کند.

5.         همان دستمالی که یک روز بستی          به آن زخم بازوی هم سنگرت را

چفیه ای که از ان برای کمک به دوستان مجروحت استفاده می کردی.

دستمال که در بیت قبل به عنوان سجاده نماد عبودیت بود اکنون نماد ایثار و کمک به هم نوع است و خاطره ی فداکاری شهید را تداعی می کند.

6.         همان دستمالی که پولک نشان شد        و پوشید اسرار چشم ترت را

همان چفیه ای که با اشک های ارزشمند تو پولک نشان شد و آراسته گردید، دستمالی که تو برای پرهیز از ریا آن را بر چشم می گذاشتی تا کسی اشک های تو را بیند و این نشان از خلوص دوست شهید شاعر دارد.

استعاره: پولک استعاره از اشک آلود شدن

7.         سحر، گاهِ رفتن زدی با لطافت              به پیشانی ام بوسه ی آخرت را

به یاد می اورم و گرامی می دارم یاد و خاطره ی آن روز صبح را که هنگام خداحافظی آخرین بوسه ی لطیف را بر پیشانی من نهادی و رفتی.

8.         و با غربتی کهنه تنها نهادی                   مرا، آخرین پاره ی پیکرت را

من و تو بسیار صمیمی بودیم مثل یک روح در یک بدن و هر دو خود را در این جهان غریب می دانستیم. اکنون تو رفته ای و مرا که همچون پاره ای از پیکر تو بودم با آن غربت کهنه تنها گذاشتی.

9.         و تا حال می سوزم از یاد روزی که تشییع کردم تن بی سرت را

تمام وجودم از شدت اندوه می سوزد وقتی به یاد می آورم روزی را که پیکر بی سر تو را تشییع کردم.

10.       کجا می روی؟ ای مسافر، درنگی ببر با خودت پاره ی دیگرت را

ای مسافر دیار عشق درنگی کن، مرا نیز با خودت ببر، مرا که دوست توام و پاره ی دیگری از پیکر تو.

استعاره: مسافر استعاره از شهید

پاره ی پیکر: خود شاعر

           

 

ریشه ی پیوند

نوع ادبی: غنایی

سبک: هندی

قالب: غزل اجتماعی

محتوا: دلبستگی به زبان و ادبیات فارسی

شاعر: اسکندر ختلانی

 

درآمد

اسکندر ختلانی از شاعران معاصر تاجیک  است که در سال 1954 در کولاب متولد شد. شاعر در این شعر علاقه و دلبستگی خود را به ادبیات فارسی و وطن ادبی خود اظهار می دارد. این شعر، ما را با شعر جاری در تاجیکستان آشنا می کند. لحن شعر ساده و صمیمی و پر از احساس و عاطفه است.

 

شرح مفاهیم درس

1.         در خون من غرور نیاکان نهفته است     خشم و ستیز رستم دستان نهفته است

غرور و افتخارآفرینی های نیاکانم در خون من (نسل امروز) نیز موج می زند. در وجود خود دلاوری ها و مرادنگی های رستم را نهفته دارم.

آرایه: تلمیح

2.         در تنگنای سینه ی حسرت کشیده ام     گهواره ی بصیرت مردان نهفته است

سینه ی من گهواره ی بصیرت مردان است یعنی سینه ی من سرشار از بصیرت است.

تنگنا (صفت+پسوند):اسم مشتق            گهواره (اسم+پسوند): اسم مشتق

آرایه ی تشبیه: شاعر سینه ی حسرت کشیده ی خود را به گهواره ی بصیرت مردان تشبیه کرده است.

3. خاک مرا جزیره ی خشکی گمان مبر دریای بیکران و خروشان نهفته است

گمان نکن که سرزمین ما همچون جزیره ای خشک و بی ارتباط با وطن مشترک ادبی ماست. دریایی از عشق به زبان و ادبیات فارسی در دل ما موج می زند.

آرایه ها: تشبیه: سرزمین من همچون دریا خروشان است.

تضاد: جزیره ی خشک، دریای بیکران

4.         خالی دل مرا تو زتاب و توان مدان      شیر ژیان میان نیستان نهفته است

گمان نکن که درونم خالی از عشق و علاقه به میهن مشترک ادبی زبان و ادبیات فارسی است، وجودم چون نیستانی است که شیری در آن خانه دارد.

آرایه: استعاره: شیر: استعاره از هیجانات و احساسات درونی شاعر، نیستان: درون شاعر.

مراعات نظیر: شیر، نیستان، ژیان: خشمگین و نیرومند.

5.         پنداشتی که ریشه ی پیوند من گسست          در سینه ام هزار خراسان نهفته است

هرگز پیوند و علاقه ام به زبان و ادبیات فارسی از بین نرفته است. با گذشته ی ادبی و وطن ادبی خود پیوندی دیرینه دارم گویی هزار خراسان در سینه ی من نهفته است.

خراسان: نماد وطن ادبی فارسی زبانان و علاقه مندان به ادبیات فارسی است.

 

خودآزمایی درس بیست و چهارم

1.      سنگر شهید

2.      اشک آلود شدن

3.      دستمال یا چفیه ای که با شهید با آن مهرو تسبیح و انگشترش را می پیچید و زخم بازوی هم سنگرش را می بست و اشک خود را پاک می کرد.

4.      یعنی هنوز علاقه ی زیادی به وطن در سینه ام قرار دارد.

5.      وطن دوستی

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:5  توسط دوم نقشه کشی هنرستان شهید بهشتی آمل  |