دانش آموزان دوم نقشه کشی هنرستان شهید بهشتی آمل

ادبیات حماسی

 

·       آن چه در سال قبل خواندیم:

 

   حماسه یکی از انواع ادبی است که به شکل داستان و روایت دارای زمینه ی قهرمانی رنگ ملی و قومی است. هم چنین با سبکی فاخر که در آن حوادثی غیر عادی(فراتر از عادت) روی می دهد.

 

·       حماسه دو نوع است:  1. طبیعی  2. مصنوع

 

حماسه ی طبیعی : 

 

    حماسه ای که از زمان دور به صورت شفاهی بین ملت ها وجود داشته و سینه به سینه نقل شده است و بعدها به صورت مکتوب (بیشتر شعر) درآمده است. مثل ایلیاد واودیسه ی هومر (شاعریونانی) و مهابهاراتا و رامایانا ازهند و شاهنامه ی فردوسی

 

حماسه ی مصنوع:

 

    تقلیدی از حماسه ی طبیعی است که در تدوین آن همه ی افراد یک ملت نقش ندارند و فقط یک نفر(شاعر) ان را می سراید و نوعی بازآفرینی است.مثل حمله ی حیدری باذل مشهدی و خاوران نامه ی ابن حسام خوسفی.

 

 

* در این درس به معرفی نمونه ای از حماسه طبیعی از شاهنامه ی فردوسی با نام نبرد رستم و اشکبوس پرداخته می شود. داستان با نبرد اشکبوس کوشانی از توران در برابر رهام پسر گودرزاز سپاه ایران شروع می شود و با شکست رهام در برابر اشکبوس ، رستم وارد میدان می شود و با اشکبوس می جنگد.

                                       رستم واشکبوس

 1. جنگ جویی که نامش اشکبوس بود وارد میدان شد و مانند طبل بزرگ جنگ  ، نعره و فریاد می کشید.

2.او به این دلیل وارد میدان جنگ شد که از سپاه ایران حریف بطلبد و او شکست بدهد.

3. رهام ، بلافاصله درحالی که کلاهخود و لباس رزم بر تن داشت به میدان رفت و چنان گرد وخاکی بلند کرد که تا آسمان رفت.

4. رهام با اشکبوس درگیر شد و از طرف هردو سپاه صدای شیپور و طبل بلند شد.

5. اشکبوس گرز سنگینش را به دست گرفت و زمین برای تحمل او تبدیل به آهن شد و آسمان از ترس تیره و کدر گشت.

 

6. رهام هم در برابر اشکبوس گرز سنگینش را بلند کرد اما بعد از جنگ با گرز هردو جنگ جوی از جنگ خسته شدند.

7. وقتی رهام در برابر اشکبوس ناتوان شد از او روی برگرداند و به سوی کوه (ارتفاعات) فرار کرد.

8. تو که در مرکز سپاه (فرماندهی) بود از این حرکت رهام خشمگین شد و به اسبش اشاره کرد تا برای جنگ خودش به نزد اشکبوس برود.

9. تهمتن (رستم) از این حرکت ناراحت شد و به توس گفت که رهام نه اهل جنگ که بیشتر اهل باده نوشی و خوشگذرانی است ( یا : رهام با این آبروریزی باید به باده نوشی  روی بیاورد تا آن را فراموش کند.) 

10. تو سپاه را نظم بده من ، پیاده به جنگ اشکبوس می روم.

 11. رستم کمان آماده ی شلیک را بر دوشش انداخت و چندتا تیر هم در کمربند خود قرار داد.

12. و سپس فریاد زد ای مرد جنگ جوی (اشکبوس) حریف تو که من ( یعنی رستم) هستم آمدم لذا به سوی جایگاهت برمگرد.

13. اشکبوس کشانی خندید و تعجب کرد و اسب خود از حرکت بازداشت و رستم را به سوی خود فرخواند.

14. سپس اشکبوس در حالی که می خندید به رستم گفت که نامت چیست و چه کسی قرار است برای بدن بی سر تو عزاداری کند؟( یعنی آیا کسی را داری که برای تو بعد از مرگ عزاداری کند؟)

15. رستم به اشکبوس چنین پاسخ داد که چرا نام مرا می پرسی چون که بعد از این تو پیروز نخواهی شد. ( یعنی من تو را شکست خواهم داد.)

 16. مادرم نام من را مرگ تو قرار داد و روزگار نیز مرا وسیله ای برای نابودی و مرگ تو تعیین کرد.

17. اشکبوس با تمسخر به رستم گفت که تو بدون اسب در این جنگ خودت را یکسره به کشتن خواهی داد!

19 - 18 . رستم این گونه به اشکبوس جواب داد که ای جنگ جوی پوشالی و عبث ! آیا تا الان ندیدی که کسی پیاده بجنگد و سر حریفانش را به خاک بمالد؟

20. آیا در کشور تو شیر و پلنگ و نهنگ ، در حالی که سوار هستند می جنگند؟ ( یعنی من مانند شیر و نهنگ وپلنگ پیاده می جنگم.)

 21. اکنون ای سوار جنگ جوی! می خواهم پیاده جنگیدن را به تو یاد بدهم.

22. توس مرا به این خاطر پیاده به جنگ با تو فرستاده است تا با تو بجنگم و اسبت را از تو بگیرم.

23. (وقتی اسبت را از تو بگیرم ) تو هم مثل من پیاده می شوی و سپاهیان از این اتفاق خوشحال می شوند.

24.در چنین روزی و در جنگی این چنین ف پیاده ای مثل من از پانصد سوار مثل تو بهتر و شایسته تر است.

25. اشکبوس به رستم گفت : من سلا جز مسخرگی و شوخی با تو نمی بینم.

 26. رستم به اشکبوس در جواب گفت : به این تیر و کمان من خوب نگاه کن چرا اکنون عمرت به پایان خواهد رسید.

27. وقتی رستم دید که اشکبوس نسبت به اسب عزیز خود می نازد ، کمانش را آماده ی شلیک کرد( یعنی زه را به کمان وصل کرد) و آن را کشید( به سمت اسبش نشانه گرفت)

28. سپس تیری به  سینه ی اسبش زد آن چنان که اسبش با صورت به زمین افتاد.

29. رستم بعد از آن خندید و با صدای بلند به اشکبوس گفت که حالا در کنار اسبت که مثل یار و جفت عزیزت است بنشین.( با تمسخر اسبش را یار و جفتش می داند)

30. شایسته است اگر سر اسبت را در آغوش بگیری و لحظه ای از جنگ فارغ و بی خیال بشوی.

 31. اشکبوس سپس بلافاصله زه را به کمان بست ( کمانش را آماده ی شلیک کرد) در حالی که تنش می لرزید و از ترس صورتش تیره و کدر شده بود.

33-32.  اشکبوس سپس رستم را نشانه گرفت و تیرهای زیادی به سویش شلیک کرد و رستم  هم به او گفت که به عبث و بیهوده تن خود رنج مده و بازوان و روح  پست خود را آزار مده.

34. سپس رستم  دست به کمربندش برد و یک عدد تیر از جنس درخت خدنگ را انتخاب کرد.

35. یک تیری که نوک ان از الماس بود و مانند آب می درخشید و چها پر عقاب نیز به انتهای آن بسته شده بود.

36. سپس کمان را در دستانش خوب قرار داد و تیر خدنگ را به دست گرفت .

 37. بعد از ان کمان را چنان کشید که دست راستش خم شد و دست چپش راست و صاف شد  آن گونه که فریاد کمان ساخت شهر چاچ درآمد.

38. وقتی تیر را تا آخر کشید و ته تیر در امتداد گوشش قرار گرفت از کمانی که با شاخ گوزن ساخته شده بود فریاد بلند شد( یعنی صدای شکستنش به گوش می رسید.)

39. وقتی نوک تیر انگشتانش را لمس کرد( یعنی تیر را تا آخر کشید و نوک تیر با انگشتان دست چپش برخورد کرد)، رستم تیر را رها کرد و تیر به اشکبوس برخورد کرد و از مهره ی پشتش بیرون رفت.

40. چنان به سینه ی اشکبوس شلیک کرد که آن زمان آسمان از روی تحسین دستان رستم را بوسید.

41. آن گونه بود که انگار قضای آسمانی به رستم گفت  بده و تقدیر و سرنوشت به اشکبوس گفت تیر را بگیر و دریافت کن. آسمان نیز رستم را تحسین کرد و ماه به او آفرین گفت.

42. اشکبوس کشانی هم بلافاصله جان داد و مرد چنان که انگاری از مادر زاده نشده بود.

 

 ·       بیاموزیم درس ۲

 

واج آرایی (نغمه ی حروف)

 

 هرگاه شاعر با تکرار یک یا چند حرف در بیتی هم به زیبایی کلام و نوع آهنگ آن توجه کند و هم از این تکرار معنای خاصی را اراده نماید در اصطلاح از واج آرایی استفاده کرده است.

مثل: برو راست خم کرد و چپ کرد راست   خروش از خم چرخ چاچی بخاست

 

(که تکرار حرف چ در مصراع دوم علاوه بر آهنگ زیبایی که می سازد در حقیقت صدای چک چک شکستن را نیز به ذه متبادر می سازد.)

 

*آرایه های درس:

 

1.  تشبیه

 

l      همانند کردن دو چیز یا دو کس در صفتی مشترک

l      مثال از درس:

  1. دلیری کجا نام او اشکبوس  همی برخروشید برسان کوس
  2. کشانی پیاده شود همچو من  بدو روی خندان شود انجمن
  3. یکی تیرالماس پیکان چوآب  نهاده بر او چارپر عقاب

 

2. کنایه

 

l      آوردن عبارتی که دو معنای حقیقی و کنایی ( غیر حقیقی) دارد و منظور شاعر همان معنای کنایی می باشد.

l      مثال از درس:

  1. بیامد که جوید ز ایران نبرد  سر هم نبرد اندر آرد به گرد
  2. کشانی بخندید وخیره بماند عنان را گران کرد و او را بخواند
  3. پیاده ندیدی که جنگ آورد  سر سرکشان زیر سنگ آورد؟

 

3. اغراق

 

l      آوردن مضمون یا سخنی از شاعر یا نویسنده در شعر یا نثر که با عقل و منطق معمولی و عادی همخوانی ندارد.

l      مثال از درس:

  1. بشد تیز رهام با خود و گبر  همی گرد رزم اندر آمد به ابر
  2. به گرزگران دست برداشکبوس زمین آهنین شد سپهر آبنوس
  3. پیاده به ازچون توپانصدسوار  بدین روزواین گردش کارزار

 

4. واج آرایی (نغمه ی حروف)

 

l      استفاده از یک یا چند حرف بطور متوالی در شعر که علاوه بر آهنگ زیبای کلام ، بر تاثیر آن نیز بیفزاید و معنی خاصی را هم القا کند.

l      مثال از درس:

  1. براوراست خم کردوچپ کرد راست  خروش از خم چرخ چاچی بخاست
  2. یکی تیر زد بر بر اسب اوی   که اسب اندر آمد ز بالا به روی
  3. کمان را به زه کرد زود اشکبوس تنی لرزلرزان و رخ سندروس

 

5. استعاره

 

l      استفاده ی کلمه ای در معنای غیر حقیقی خودش با استفاده از علاقه ی مشابهت

l      مثال از درس:

  1. چوبوسید پیکان سرانگشت اوی  گذرکرد ازمهره ی پشت اوی
  2. بزد بر بر وسینه ی اشکبوس  سپهرآن زمان دست اوداد بوس
  3. قضاگفت گیر و قدر گفت ده  فلک گفت احسنت و مه گفت زه

 

6.تضاد

 

l      استفاده از دو واژه که در معنا با هم متضاد و مخالف هستند.

l      مثال از درس:

  1. هم اکنون تو را ای نبرده سوار  پیاده بیاموزمت کارزار
  2. همی رنجه داری تن خویش را دوبازوی و جان بداندیش را
  3. براوراست خم کردوچپ کرد راست  خروش از خم چرخ چاچی بخاست
  4. قضاگفت گیر و قدر گفت ده  فلک گفت احسنت و مه گفت زه

 

 

* چندنکته در باره ی درس 2

 

1. ابیات موقوف المعانی

 

l      ابیاتی که در معنی به همدیگر وابسته می باشند.

l      مثال از درس:

  1. بیت 8و9
  2. بیت 32و33

 

2.استفهام انکاری

 

l      هرگاه شاعر کلام را با پرسشی بیاورد که معنای پرسش در اصل انکار باشد.

l      مثال از درس:

1.بدو گفت خندان که نام توچیست؟  تن بی سرت راکه خواهد گریست؟

( یعنی کسی برای تن بی سر تو نمی گرید.)

2. به شهر تو شیرونهنگ و پلنگ  سوار اندر آیند هرسه به جنگ؟

( یعنی سوار به جنگ نمی آیند.)

 

3. اسفهام تاکیدی

 

l      استفاده از پرسش در کلام در حالی که به معنای تاکید و پذیرش باشد.

l      مثال از درس:

  1. پیاده ندیدی که جنگ اورد  سر سرکشان زیر سنگ آورد؟

( یعنی حتماً دیدی)

 

4. طنز

 

l      هرگاه شاعر با استفاده از ظرافت و لطف ذوقی نکته ای را در شعر بیاورد که نوعی تمسخر و تحقیر کردن طرف مقابل را در خود داشته باشد.

l      مثال از درس:

  1. تهمتن برآشفت وبا توس گفت  که رهام را جام باده است جفت
  2. کشانی بدو گفت بی بارگی  به کشتن دهی سربه یک بارگی
  3. بخندید رستم به آواز گفت  که بنشین به پیش گران مایه جفت
  4. کشانی بدوگفت با تو سلیح  نبینم همی جز فسوس و مزیح

 

خودآزمایی درس 2

 

l      1. کسی را شکست دادن / سر کسی را به خاک مالیدن

l      2. ابیات 25 و 29

l      3. اغراق

l      4.تو مرکز سپاه را منظم کن

l      5.بیت 20

l      6.ابیات 18 و 19

l      7. ابیات 30 و 37

l      8. ابیات 5 و 16

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 1:53  توسط دوم نقشه کشی هنرستان شهید بهشتی آمل  |